زان شبی که گفتـــه بودی با منی
تا کنون میسوزم از عشقت به تب
ای تمنــــــــای دلم ، ای بهترین
نام تو جاریست هرشب روی لب...
گفته بودی كه چرا محو تماشای منی...
آنچنان مات كه یكدم مژه بر هم نزنی...
مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ....
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
ای داد که بر هر چه جواب تو نویسم ......
صد داد براید که تو اواره ترینی ....
گاهی شرر عشقی و گاهی نفس حق......
یک باده نخواهی تو به صد باده کمینی!
پرستوی بهارم بی قرارم .....
بر این دنیای بی سامان سوارم ....
نه شوق و بال پرواز و نه عشقی .....
به جز تو از خدا خواهش ندارم
این نمازی که تو در خانه ی متروک دلت........
با تب عشق و وضوی گل باران خوانی ...
بهتر از صد سر سجاده به خاک است ولی .....
تو بدان که به نماز و حرمم میهمانی
مریم پژومان

نظرات شما عزیزان:
|